درازم کرد رو تخت | دانلود 85

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » درازم کرد رو تخت

درازم کرد رو تخت

درازم کرد رو تخت
 
درازم کرد رو تخت | مجله دانلودی
inrpc.ir/درازم-کرد-رو-تخت/
Translate this page
سام در اتاق خودمون رو باز کرد و مانی بعد از ما وارد شد. رو تخت درازم کرد و در حالی که معلوم بود استرس داره بالا سرم نشست . مانی هم پایین پام رو تخت نشست و گفت : _من باید این جورابتون رو از پاتون خارج کنم ! سام خیلی جدی گفت : _خودم در می یارم ! دامن رو زانو با جوراب شیشه ای پوشیده بودم که سام آروم از پام درش آورد . مانی در همین حین گفت …
پروای بی پروای من14 – رمان شاپ
soheila72.rozblog.com/post/88
Translate this page
سام در اتاق خودمون رو باز کرد و مانی بعد از ما وارد شد. رو تخت درازم کرد و در حالی که معلوم بود استرس داره بالا سرم نشست . مانی هم پایین پام رو تخت نشست و گفت : _من باید این جورابتون رو از پاتون خارج کنم ! سام خیلی جدی گفت : _خودم در می یارم ! دامن رو زانو با جوراب شیشه ای پوشیده بودم که سام آروم از پام درش آورد . مانی در همین حین گفت …
@_fanfic4ever_ on Instagram: “پارت16: آروم آروم عقب میرفتم و به شدت …
https://www.instagram.com/p/BD84A6bxSxQ/
Translate this page
Apr 8, 2016 – 38 Likes, 18 Comments – @_fanfic4ever_ on Instagram: “پارت16: آروم آروم عقب میرفتم و به شدت ترسیده بودم. آرورا:چیکار میکنی لیام؟ پشتم چسبید به دیوار و…”
ibکله(داستان عشق نه هوس ) – قالب وبلاگ
bia2skin.ir/forum/showthread.php?t=25428
Translate this page
Jan 14, 2015 – مصطفی هم فقط موهامو ناز میکرد و هیچی نمیگفت بعد درازم کرد رو تخت و گفت چته عزیزم منم گفتم هیچی دلم گرفته! مصطفی گفت میخوای بریم مسافرت تا دل گرامیتون باز شه ؟ یه متر پریدم هوا و گفتم جدی میگـــــــــــــی؟؟؟؟؟ گف اره چرا که نه فردا وسایلو جمع کن بعد کارم حرکت میکنیم! منم گفتم مصطفی ممنون ! اونم گفت …
GOT7 Fan Fictions – Together ep 10
got7storiesfictions.mihanblog.com/post/401
Translate this page
Oct 27, 2016 – جین یانگ:با جی بی اومدیم خونه خونه ساکت بود جی بی رف اتاق خودشون منم در اتاقمونم باز کردم دیدم مارک نشسته رو تخت زل زده بهم دست به سینه بهش توجه نکردم لباسامو عوض کردم. مارک:خب تاکی میخمای اینجوری باشی؟ هیچی نگفتم کتابامو تو قفسه چیدم پاشدم اومد سمتم دستمو گرف کشید سمت تخت درازم کرد روم خوابید.
رمانکده – رمان عشق برنامه ریزی شده
romaankade.blogfa.com/post/41
Translate this page
با گريه كنارش رفتم و گفتم :عليرضا, عليرضاچشماشو باز كرد و متعجب منو نگاه كرد:چيه شيده ؟_: ميترسم تنهايى بخوابم ..ميايى اونجا بخوابى؟: تو كه ميخواستى برى تنهايى زندگى كنى و فكر كنى, اون موقع نميترسيدى؟_: حالا كه نرفتم ..اصلا نميخواد بيايى..و با ناراحتى رفتم تو اتاق …چند لحظه بعد عليرضا بدون هيچ حرفى اومد رو تخت …
اسفند ۱۳۹۰ – شمیم ترنج
bergamot.blogfa.com/9012.aspx
Translate this page
كمربند شلوارش رو درآورد و من بدو بدو رفتم توي اتاق خواب. دنبالم اومد و پرتم كرد روي تخت و كمربند رو كه برد بالا، من از روي تخت بلند شدم و رفتم كنار ديوار اتاق، اومد سمت من و كمربند رو برد بالا كه منو بزنه، نشستم و كمربند خورد به ديوار، اينقدر ضربه محكم بود كه جاي كمربند روي ديوار موند، حتي سوراخهاي كمربند هم روي ديوار معلوم بود، انگار …
شمیم عشق – Chapter 6 – Wattpad
https://www.wattpad.com/311152151-شمیم-عشق-chapter-6
Translate this page
پرتم کرد روتخت ک کمرم محکم خورد بتاج تختو و نالم درومد +. تلوتلوخوران اومد سمتمو دست برد سمت یقه لباسمو با یه حرکت جرش داد +. سعی کردم بادستام سینه هاموبپوشونم ک نزاشتتو با ی دستش دستامو گرفت و بادست دیگش پاهاموک داشتم تقلامیکردم اززیرش درام +. باچشای هیزش زل زد ب سینه هامو اروم نوکشونوزبون زد +. ناخواسته آهی …
لحظه ی تسلیم – داستان سکسی – fatishmiss
https://fatishmiss.wordpress.com/…/لحظه-ی-تسلیم-داستان-سکسی/
Translate this page
Sep 7, 2015 – که بخواب رو تخت اپیلاسیون کنم. گفتم: بکشی منو این کارو … خلاصه اصرار کرد منم رو تخت داراز کشیدم. لخت شدم و از خجالت … آوردن رو یه پتو رو زمین درازم کردن. هنوز تنم مثل برق گرفته ها میلرزید. داخل کُسم میسوخت. پاهامو جمع کرده بودم. پسر هیکلیه اومد طرفم. گفت پاهاتو باز کن. دوباره تکرار کرد. اگه باز نکنی می …
یک عشق – رمان نوش ناز قسمت 10
yekeshghe.blogfa.com/post/64
Translate this page
نگام کرد… من: من که بهت گفتم بزار امشب تو بغلت باشم … خواهش می کنم… سورن : باشه خانمی دوباره برگشت رو تخت و بغلم کرد تو بغلش آرامش داشتم.. آرامش؟ چیزی که خیلی وقت بود بهش نیاز داشتم و پیداش نمی کردم… اما خوب از فردا دوباره همه چی مثل اول میشه… سورن همینجور که داشت پشتم و نوازش می کرد اومد در گوشم و با نفساش شروع به …

 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS